به جرات می توان خط سوم را معروفترین گفتار حضرت شمس تبریزی دانست که یکی از بزرگترین معماهای تاریخ عرفان است. حتی پس از گذشت حدود هزار سال، هنوز کسی نمی تواند ادعا کند که معنی آنرا کاملا دریافته و البته شاید کسی که متوجه بطن این گفتار شود هم هرگز آنرا بیان نسازد.
شمس تبریزی در جایی دیگر بیان می دارد که:«چون گفتنی باشد و همه عالم از ریش من در آویزد که مگر نگویم، حتی بعد از هزار سال، این سخن بدان کس برسد که من خواسته باشم!» و این یک معنی دارد. بله تنها کسی می تواند عالِم به رموز این گفتار شود که شمس تبریزی خواسته و اجازه داده باشد!
و جالب است که وی در جایی دیگر بیان می دارد: «حکمت بر سه گونه است. حکمت گفتار، حکمت رفتار و حکمت دیدار. حکمت گفتار را عالمان راست، حکمت رفتار را عابدان و حکمت دیدار را عارفان!». حالا بر مبنای این دو عبارت معروف، به شناخت ابعاد خط سوم می پردازیم.
در بیان مبحث خط سوم، بیان های بسیاری گفته شده که معروفترین آنها را باید کتاب خط سوم نوشته دکتر ناصرالدین صاحبالزمانی دانست لیکن به نظر میرسد که استاد ارجمند، در برخی نقاط به بنبستهایی هم برخورد کرده اند. از اینرو، بیان ما در اینجا صرفا بر مبنای گفتار حضرت شمس خواهد بود که در مورد دسته بندی حکمت مطرح کرده بودند. این عبارت ادامه ای بسیار مهم دارد که متاسفانه در اکثر نقل قول ها ذکر نمی شود و در اینجا بیان می داریم:
آن خطاط سه گونه خط نوشتی
یکی را او خواندی ولاغیر
یکی را هم او خواندی هم غیر
یکی را نه او خواندی نه غیر او
آن [خط سوم] منم! که سخن گویم
نه من دانم نه غیر من…
در ابتدا باید به بیان ارکان این گفتار بپردازیم یعنی: خطاط، خط، نوشتن و او. با آنکه در برخی تفاسیر، خطاط را شمس تبریزی فرض کرده اند، لیکن به نظر می رسد که این تصور اشتباه است زیرا اگر شمس تبریزی همان خطاط باشد، واضح است که علاوه بر خط سوم، باید خط اول و دوم نیز باشد زیرا در عملِ نوشتن تفاوتی وجود نداشته است. بنابراین می توانیم بفهمیم که قطعا کسی جز خدا را نباید خطاط فرض کرد که شمس تبریزی همانا خط سوم باشد. حالا با مسئله ی دیگری مواجه می شویم. در بخش «یکی را نه او خواندی نه غیر او» چگونه است که خطاط نمی تواند ساخته ی خودش را بخواند و اشکال در همینجاست. بله در این گفتار، «او» را نباید خدا فرض کرد بلکه «او» همان اعضای خطوط هستند. حالا عبارت ساده سازی شده را باهم مرور می کنیم:
خدا سه گونه خط [فکری] ترسیم کرد
۱- خط اولی همان بود که خودشان می فهمیدند اما دیگران نمی فهمیدند.
۲- خط دومی همان بود که هم خودشان می فهمیدند و هم دیگران.
۳- و خط سوم همان که نه خودشان می فهمیدند نه دیگران!
آن خط سوم منم که سخن می گویم اما نه خودم می فهمم نه دیگران!
حالا مهمترین سوال مطرح می شود که به راستی چه چیزی وجود دارد که برخی می فهمند و برخی نمی فهمند؟ برای تکمیل این پازل، نیاز است که دسته بندی های خطوط را بر مبنای حکمت از نظر شمس تبریزی انجام دهیم:
- عالمان - خط اول (او خواندی ولاغیر)
- عابدان - خط دوم (او خواندی و هم غیر)
- عارفان - خط سوم (نه او خواندی نه غیر او)
با توجه به آراء بزرگان عرفان و تصوف می توان به این نتیجه رسید که همیشه عارف به رموز الهی در مراتب بسیار بالاتری نسبت به عالم شریعت قرار دارد. حتی از قول شمس تبریزی نقل است که گفت: «شناخت خدا عمیق است؟ ای احمق عمیق تویی! اگر عمیقی هست تویی! تو چگونه یاری باشی که اندرون رگ و پی و سر را چون کف دست ندانی؟ چگونه بنده خدا باشی که جمله سِر و اندرون او را ندانی؟» و این بوضوح به مرحله فنا در عرفان اشاره دارد زیرا فقط در این مرحله است که می توان خدا را در قالب عظمت خدایی و به حد کمال شناخت. بعبارت دیگر، فقط کسی می تواند خدا را تا این حد بشناسد که درون او، از جنس او، و مانند قطره ای که در دریا می چکد با او یکپارچه شده باشد و این همان خط سوم است. پس درواقع چیزی که برخی می فهمند و برخی نمی فهمند، همان دلیل از انجام اعمال است که در ذیل بصورت تفصیلی بیان می گردد:
-
«آن خطاط سه گونه خط نوشتی»
خدای متعال انسانها را به سه دسته که بر مبنای نحوه ی تفکر و حکمتشان متمایز هستند، قرار داد. -
«یکی را او خواندی ولاغیر»
خط اولی ها یا همان عالمان که به تفکر خود متکی هستند. این دسته متوجه دلایل عملکرد خود می شوند زیرا بر مبنای تفکر خودشان شکل گرفته اما دیگران نمی توانند رفتار ایشان را درک کنند زیرا از ذهن آنها باخبر نیستند. -
«یکی را هم او خواندی هم غیر»
خط دومی ها یا عابدان که مبنای رفتار خود را بر عبادت قرار داده اند و در اصطلاح، عوام خوانده می شوند. عابدان کسانی هستند که عالمان برایشان تصمیم می گیرند و این دسته دارای تفکرات پیچیده ای نیستند بنابراین هم خودشان متوجه دلایل رفتار خود می شوند و هم بقیه می فهمند که چرا فلان کار را انجام داد. درواقع، رابطه ی خط دوم و خط اول، عالم و عابد، مرجع و مقلد، خطیب و مستمع و... همیشه در بین خط دوم و اول جاری است. خط اولی ها خودشان می دانند که چه چرا فلان تصمیم را می گیرند زیرا بر مبانی فکری خود مسلط هستند اما دیگران دلیل این رفتار را متوجه نمی شوند، حال آنکه در خط دوم، عوام قرار دارند که عالمان برایشان فکر می کنند و تصمیم می گیرند. بنابراین دستورات به ایشان ابلاغ می شود و هم خودشان می دانند که دلیل رفتارشان گفتار عالمان است و هم دیگران می دانند که ایشان بر مبنای گفتار کسی دیگر عمل می کنند. -
«یکی را نه او خواندی نه غیر او»
این بخش از گفتار شمس تبریزی که اشاره به عرفا دارد را می توان در مراحل سلوک بیان کرد. وقتی که عارف در مراحل مختلف به معنای حقیقی تسلیم پی می برد، درمییابد که همه چیز در ید اختیار خداست و اینجاست که عارف با میل خویش، اختیار را به رفیق حقیقی سپرده و تسلیم فعل و عمل او می گردد. یکی از دقیقترین اشارات به این موضوع را می توان در بیتی از مولانا دید که فرمود:«ای هفت گردون مست تو، ما مهره ای در دست تو». توجه داشته باشید که این موضوع به معنی جبرگرایی مطلق نیست بلکه عارف با میل خودش اختیار را به کسی واگذار می کند که عادل، عالم، عاقل، محبت، و در یک کلام رفیق واقعی است. پس در نتیجه ی این تسلیم، مشخص است که رفتار و عملکرد عارف را خدا مانند مهره ای در دست خودش رقم می زند بنابراین ممکن است رفتارهایی را از عارف ببینیم که نه خودش و نه دیگران دلیل آنرا نمی دانند و این ناشی از مرتبه ی تسلیم است. -
«آن خط سوم منم»
می دانیم که در مرتبه ی فنا، عارف که از هرگونه ناپاکی مبری شده است، مانند قطره ای در دریای وجود خدا وارد می شود و با او به وحدت می رسد. و قطره ای که در دریا بچکد دیگر قطره نیست بلکه دریاست اما نه تمام دریا بلکه جزوی از دریا که خصوصیات دریا را دارد. در اینجا می توان «منم» را به دو صورت تعبیر کرد. اول می توان گفت که منظور شمس تبریزی از «منم»، اشاره ای است که من در این مرتبه هستم و منافاتی ندارد که دیگران هم به این مرحله برسند. البته با توجه به گفتاری از ایشان که فرمود:«من کو؟ مرا هیچ خبر نیست. اگر مرا بینی سلام برسان» و جایی دیگر که گفت:«همه در این دنیا می خواهند چیزی شوند اما تو هیچ شو!» به نظر نمی آید که مراد از «منم» اشاره به مَنیَّت باشد. پس معنا را باید از «منم» در وجه وحدت دانست. یعنی هر کسی که در خط سوم وارد شود بواقع یک ذات است و همان هستند که روزی قطره هایی منفرد بودند و حالا دریا شده اند و همگی یک «منم» می باشند.
در جمله ای دیگر از شمس تبریزی مشاهده می کنیم که فرمود:«جوهر عشق، قدیم است» و این گفتار به وضوح اشاره به مبحث قدیم و حادث در فلسفه، منطق و حکمت دارد بنابراین از شخصی که تا این حد تسلط بر علوم دارد نمی توان انتظار داشت که گفتاری را به بطالت بیان کرده باشد.








و حافظان عادمیان پر خطا
اشاره به خطاهای انسانهایی که ندیده نشنناخته ندانسته شروع به شناسوندنصاحب بحق جایگاه (ام)میکنند و باعین دخالت در اموزش کلام گفتار حساب و شبیه سازی ندانستن شباهت های الهی با شباهت ها و تفاوت در تقاوت های دیگر باعث گمراهی و اینکه چ انسان دور میشود و فکر میکند نزدیک شده و با اینکه به خدا نرسیده فکر میکند رسیده . عینکه لحظه امدنه چنین کلامی در ذهن شاعر که اجر مربوطه به خداوند بوده باشد ، و اوردنش به روی کاغذ معرف اینست که شخصی در خصوص جایگاه اول میخواهد چیزی را به کسی بفهماند یعنی درس بدهد و هنوز متوجه نشده که درس اول با صاحب بحق جایگاه ام هست نه هر کسی و اگر شاعر چنین درسی را دیده بود الان چنین کاری عزش دیده نمیشد و با دستور زبان اموخته شده عز سوی افراد دیگر خود را جایه اول شخص میگذارد و خداوند بزرگ را در جایگاه سوم شخص و در ترجمه ها در کتابها یی که بناحق کلام خدا دانسته و بدین وسیله خدا را شناخته، در قران (هو) دیده و با کلام عربی ، پپسرو دستور زبان عربی شده وپیروی عز کلام عربی کرده و جایگاه (ا) را سوم قرار داده که دخطا هم دیده میشود و باز به عمل نوشتن چنین کسانی اشاره دارد که در طی غمر خداشناسی بدنبال جایگاه(ام) نزفتند،و توی کتابهایشان آدرسی عز خدا و نام خدا حتی بیان نشده و انسان متوجه نشده که هنگام خلق و قبل خلق جایگاه (ام) چه کارهای بزرگی را انجام داده اند و به محض خلق نوشته یا هر چیزی بدون کسب رضایت و داشتن پاسخ عز سوی جایگاه اول ، چه اتفاقاتی رخ میدهد و متوجه نشده در چنین کاری حایگاه ام چگونه و عز کجا شاهد عمل چنین اشخاصی هستند و بحای شاعری و نوشتن چیزی درباره جایگاه ا(م)و عز سمت راست شروع به نوشتن و به خواننده نوشته هم می اموزد که عز راست بخواند و عز طرفی جایگاه حق را راست معرفی میکنند که در عمل با خواندن اکتای الهی و نوشته ، شخص عز جایگاه حق و راست به خلاف میرود بجای اینکه به راست کلام و به جایاه راست
برسد و اینگونه نوشته ها باعث دور شدن خواننده را دور میکند بجای انکه به خداوند بزرگ یرساند، خطای بعدی اشاره به ندانستن در حسای و کتاب و عدد یک که یک خط هست که یک نیست و عدد نه 9 اشاره به ندانستن فرق ۱ با الف الفبا و ا شروع ریاضی که نه یک ریاضی یک عست و نه ا کنار الفبا ا هست و این جا احترام و مقدم دانستن نماد کلام شخص ا (ام ) اغاز کننده و سر اغاز هر کاری مختص(ام) هست.و عمودی عست و اشاره به بالا سر دارد و کار تقسیم کردن کاری که شاعر نشان داده بدونه دیدنه عاموزش حساب صحیح ، شمردن و گروه قرار دادنه شاعر که چه چگونه ۹ رو شمرده یا خوانده و لا رو به معنا و مقابل نه قرار داده در صورتیکه نمیداند جایگاه اول ,چگونه عز کلمه (نه) در گویش استفاده میکند ولا V =9 نه. اینکه ۹ چگونه برایر شدند و چگونه لای دو عدد V ۸، لا ی شمارش اعداد شاعر دیده نمیشود و فرق LAW سه لا وNo know شناخت و شناختنه که شناخت طنه 10که تن انگلیسی و خواندن کلامی که در قران دیده که همه را عز یک طن نه افرید به ،read یا خواندن چیزی را که نمیدانیم به کدام سمت باید شروع کنیم وغز چه شخصیتی صلاحیت. پاسخ گویی و عر چیز را صحیح میداند و مجا نشان میدهد. ، دارد. در نوشتن یا گفتار و در اموزش های حساب. ۹gجی انگلیسی و را چکونه نوشته و موحودات الهی را دسته بندی کرده و انسان خودش را در جایگاه حق و سر راست برای دیگر موحودات قرار داده و انسان با دیدن عامو حساب و کتاب عز هم نوعه و غیر الهی ، چگونه متفاوت حساب نکرده نوشته و غون شخصیت اول که هنگام نوشتن چنین اشعاری ، تاثیری که به سبب. نظارت بر کار همه مخلوقات داشتند و همچنین بسبب اختصاص دادنه قسمتی عز حافظه خود برای انسان ، و قادر بودنه ذاتی حافظه جایگاه ام بر قسمت کوچکتر که جزوی عز حافظه بزرگ هست ، باعث بوجود عامدنه نظم و قافیه و وزن در ذهن شاعر شده و خوانندگانی که خواننده اشغار هستند عز همان دستور زبان و ادبیات و راه شاعر را پیروی کردند و اینگونه شخص اول را نمیبینند و اشخاصی چون این شاعر را عالم دهر یا صاحب سخن و با استعداد میبینند
ک ناشی عز دخالت در افرینش خلق بدون احازه و عاموزش زبان و کلام دادن به کودکان و روش خداشناسی خانواده بدونه اینکه خوانواده دیده باشد ، و رفتن به سراغ کتاب جهت پیدا کردن خداوند بدونه اینکه متوجه شوند که اگر وجود صاحبه بحث ام و اغاز کننده(ام) را باور کردید و برای متوجه شدن کارهایی که باعث خشنودی و رضایت صاحب جایگاه حق (ام) میشود رو مستقیما عز سوی صاحب بحق (ام) بپرسید. نه در کتاب و (صاحب حق جایگاه)( ام ) درطول زندگی نشان میدهن(ام) عالم خواب وقایعی که در خواب تحربه دیدن و شنیدن میکنید و این بینش و عاموزش که بدلیل دخالت بی موقع اطرافیان و جلب توجه کردن و وادار کردن بچه ها به کار یا راه دلخواه خود باعث شده که گویا چیزهایی عجیب غریب به دیده انسان در اید و که شخص بجای اینکه بپرسد که چرا دیده و مسائل جایگاه ،(ام ) تا متوجه نشویم عر علمی را بیاموزیم اشتباه خواندیم یا عاموختیم و اغاز کننده هر کار با صاحب جایگاه ام عالم و عادم هستند باش
امیدوارم نسبت به خواب های خود هوشیار باشید
ای دلش دریاچه نور گر دلش را شکستی
خاطراتش را بجا عار هر جا بی عون نشستی